آخرین سیگار!
نیم ساعت یهبار آخرین سیگارمو میکشم!
نیم ساعت یهبار آخرین سیگارمو میکشم!
قدیم ندیما که نبودی تو، ما بودیم و یه کتونی چینی و شب و دیوار و – خلاصه یه لقمه نون حلال! تو که اومدی – کتونی چینی و شب دیوار سر جاش بود هنوز، ولی توییئم بود که قلاب بگیره و ما جست بزنیم اونور دیوار و یه گرده نون حلالو با هم دو قسمت کنیم – خستهت نکنم! از وقتی رفتی، خو باز ماییم و کتونی چینی و شب و دیوار - کسی نیست دیگه واسهمون قلاب بگیره خب – عینهو قدیما خودمون واس خودمون قلاب میگیریم و میپریم اونور دیوار و یه لقمه نون حلال!
هر کس بتواند در آن واحد لب پایین و بالاش را با هم گاز بگیرد پیش ما جایزهی ارزشمندی دارد!
گفت «دیدی این پنگوئنا چه بانمک تخماشونو لای پاهاشون اینور اونور میبرن؟» گفتم «من و خیلیئای دیگهئم همین کارو میکنیم!»
احتمالن برای عزراییل «پیشمرگ» حکم «پیشغذا» را دارد!
آیا اسرافیل میتواند برای درست نواختن «صور» تمرین کند؟
هی میپرسید «دیگه چه خبر؟» گفتم «خبرگزاری نیستم که هی ریفرش میدی!»
یابوی معتاذ تل حب کُنذا!
صحنه خالی و تاریک است.
ماهی زلال پرست: به شب نشینی خرچنگ های مردابی - چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
کافه خرچنگها شلوغ است. ترانهی «کی میگه کجه؟» را مینوازند و ماهی زلال پرست با بزک و دوزک و شورت و شلیته و عشوه میرقصد و میخواند.
خرچنگ یک: بده من لبو [مکث] سگ مصبو –
خرچنگ دو: د رو میز مام بیا مادمازل شنیسل!
مدتها بود این سوال ذهنم را خراش میداد که «دی دید دید، دی دید دید، دی دی دی دی دید دید» یعنی چه؟ از همین رو بسیار به تحقیق و مداقه پرداختم تا روزی در کمال حیرت توی تاکسی، ترانهای شنفتم – و هم سوال و هم جواب را در آن ترانه یافتم. از آنجا که آموزش علم اندوخته و تقسیم آن با دیگران همانا زکات آن و وظیفهی دانشمند است؛ پس در این نوشته نتیجهی یافته را با شما قسمت میکنم. و اما جواب! «دی دید دید، دی دید دید، دی دی دی دی دید دید» یعنی «علیش و اشکین و محسن یالا برقصین!»
وقتی قهرمان فیلم ترسناک، شخصیت بیهمهچیز فیلم را کشت؛ از جام پریدم و مشتم را توی هوا گره کردم و چندبار فریاد کشیدم «ا... اکبر» ناصر چراغ را روشن کرد و گفت «اصلن ترسناک نبود» و رفت دستشویی و در آنجا را نیمه باز گذاشت. فرشید پیش از شروع فیلم میگفت «من اصلن از فیلم ترسناک نمیترسم» اما حالا گردنش روی شانهش افتاده بود، چشمهاش یکوری به سقف خیره مانده بود و کف سفیدی از گوشهی لبش بیرون ریخته و خشکیده بود.
: بفرمایید!
: چیز تعارفیئی نیست – شما بفرمایید!