تبليغاتX
پریشان‌گویی‌های فلان بن هیچکس

پریشان‌گویی‌های فلان بن هیچکس

 

ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین

 

خانومی که "سیاهه" و البت دیده ایم سفیده گفته از ترس هات بنویس و ما یکهو این واژه به ذهنمان متبادر شد که "زکی!" و در منزل این پسرخاله که ماراست اسباب نیم فاصله گذاشتن در فضای نازنین وُرد علیه الرحمه مهیا نیست که نیم فاصله بگذاریم. اینترنت نداریم و اینجا و آنجا ما را دیده اند که مطلبی جدید تو وبلاگمان می گذاریم و پی راهی نو و گاهی نو در ارتعاش غروب ذوب می شویم و می رویم. کجا می رویم با اینهمه شیدایی و شیدایی؟ و این "می" ما از این "رویم" ما تا کی جدا می ماند و می رویم؟! پس به جای این پریشان گفتن اجابت می کنم خواسته ات را ای زهرا، ای نوری و به جای ترس از آرزو می گویم که آرزوم است ترسی در من نباشد و گفته اند بی آرزو باش تا ترس نباشد! علی آن ولی، آن جمع اضداد فرمول داده بوده و فرموده بوده: از آنچه می ترسی خود را به تمامی در آن بیانداز! الله مدد، الله مدد که اینگونه باشم.

 

 در ضمن هزاردستان!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 23:45  توسط علی کرمی  | 



گاهی چنان زیبا می‌شوم که انگار

                                            من، توام!


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 23:1  توسط علی کرمی  | 

شدن



آسمان، ابر شد

ابر، باران شد
باران، رود شد
رود، به دریا شد
دریا، به زیر کشتی شد
کشتی، به بندر شد
بندر، به زیر پا شد
مردی از کشتی به زیر شد
عاشق شد
پدر پسری شد
پسرش مردی شد
به بندر شد
به کشتی شد
به دریا شد
به رود شد
در ابر نگریست
به آسمان شد


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 9:20  توسط علی کرمی  |