هیچوقت اینجا نمینویسم به میرحسین موسوی رای میدهم مبادا کس دیگری بخواهد به کس دیگری رای بدهد. اینقدر مبادی آداب دموکراسی رفتار میکنم که گاهی کبوتر سپیدی که شاخهی ترد و سبز زیتون به منقار دارد رو سرم چیز میکند. بر همین مرام است که اینجا نمینویسم به میرحسین موسوی رای میدهم زیرا که یکهو دیدی چار نفر فهمیدند میخواهم به میرحسین موسوی رای بدهم و تو نظرشان تاثیر گذاشت و رفتند و - دمشان گرم - به میرحسین موسوی رای دادند. در نتیجه از گفتن این که به میرحسین موسوی رای میدهم پرهیز میکنم و تنها پس از انتخابات آنهم شاید زیر گوش یکی دو نفر پچپچه کنم که به میرحسین موسوی رای دادهام. اصلا جلو صندوق رای - درست روز انتخابات که رفتهام به میرحسین موسوی رای بدهم - بین خودم و نفر بغل دستیام کیف میگذارم نکند از رو دست من تقلب کند و او هم بنویسد میرحسین موسوی! فردا روز هم که دیدهاید تا تقی به توقی میخورد برخی از این جماعت همیشه عنق و ناراضی، خرتناقت را میچسبند که تو مگر همان نبودی که به میرحسین موسوی رای دادی؟ بیا و درستش کن. اما پیش از آن که بروم و به میرحسین موسوی رای بدهم از خود ایشان تمنا دارم جان هر آنکس که دوست میداری رییس جمهور اگر شدی - که ایشالا به حق پنج تن بشی - کاری مبادا بکنی اینها بیایند و یقهی چرکم را بگیرند و معترض شوند که تو به میرحسین موسوی رای دادی و چرا به میرحسین موسوی رای دادی؟ نکنی کاری!
زیر و رو ندارم که بکشم یا مثل آن یارو ژست عینک و سیگار هاوانا بگیرم و اخاخ و تفتف کنم و چشمم به دست و دهان آن یکی باشد که اگر رای داد آنوقت نه تنها رای بدهم که بشوم کاسهی داغتر از آش و ماش و بیرون باش و مواظب خودت باش. من هم مردمم کژدم که نیستم (قابل توجه آنها که مرا جنایتکار بیچاره خطاب کردهاند). احساس خطر کردهام برای خودم، عاقبتم و مملکتم که اینطور وقوقم درآمده! ظاهر و باطن ظن بردهام این انشاالله چارهساز است.
خدا را شکر، سوابقت که خوب است. چهرهات که مطلوب است. انشاالله برای حفظ آبروی من یکی هم که شده رییس جمهور اگر شدی گل بکار. البت که میدانم خیلیها از طعم شیر مادرشان تا سنگ قبر رو سرشان فقط غر میزنند و ناراضیاند. اما اینان کسانیاند که از تصمیم گرفتن میترسند. اینها هم از تصمیم گرفتن میترسند و بیشتر از گفتن اشتباه کردم. به هر حال من که به میرحسین موسوی رای میدهم و هیچکس را هم - به جز مادرم و برادرم و خیلی از دوستان و اقوام را - زور نمیکنم به میرحسین موسوی، رای بدهید و هی هم نمیگویم میرحسین موسوی، میرحسین موسوی، میرحسین موسوی، میرحسین موسوی، میرحسین موسوی، میرحسین موسوی، میرحسین موسوی، میرحسیـ ...
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 20:29  توسط علی کرمی
|
علی کرمی گاهی خیلی میشود. در آن واحد او را در اقصی نقاط ایران و جهان دیدهاند که مثلا در اروپا یا اقیانوسیه، گیتار الکتریک به گردن آویخته بوده و موهاش را فر و افشان کرده بوده و ترانهای به سبک هارد راک در هیاهو و تشویق و تهدید مردم میخوانده که:
WE VOTE THE BEST ONE
او برای همین ترانه نامزد جایزهی گرمی شده که قول دادهاند حداقل چند گرم از این جایزه را به او بدهند.
*
در کوهستانی دور دیدهاندش به هیات شبانی که نیلبک مینواخته و میخوانده:
- مه خودهم که هیچ، همهی کس و کارمه گفتم برینان رای بدینان
میگویند این ترانه را آنچنان سوزناک میخوانده که نیمی از مردمان آن ناحیه از سوز این ترانه یخ زدهاند و نیم دیگر از سوز آن دچار سوختگی نود و اندی درصد شدهاند و همهگیشان اما با همین احوال زار و نزار قول دادهاند پای صندوقهای رای بروند تا شاید او از خواندن این ترانهی سوزناک دست بردارد.
*
در صفحات آخر جلد اول و صفحات اول جلد دوم هزار و یکشب دیدهاندش که با ملک نعمان و شرکان و ضوالمکان سخن میگفته. گویا آنان از او میپرسیدهاند تا به که و چرا رای بدهند. راوی قصه از بردن نام نامزد انتخاباتی پیشنهادی او پرهیز کرده اما میگویند نعمان و شرکان و ضوالمکان پس از شنیدن نام این نامزد انتخاباتی سخت گریستهاند و موی از سر و روی کندهاند. کار بدین جای که رسیده علی کرمی هول و متحیر پریده و دستشان را گرفته و قسمشان داده بس کنند. پس از این توپیده به ایشان که:
- تو رو خدا بس کنین، حالمون به هم خورد بس که شماها تو هزار و یکشب گریه کردین. مرد گنده که اینقدر گریه نمیکنه. فقط برید و رای بدید
همانطور که رسم بوده یکی از زنان مقیم هزار و یکشب هم که خداوند، زایمان را برای او آسان کرده بوده، پسری میآورد که او هم بنا شده به سن قانونی که رسید برود و رایش را بدهد. علی کرمی اینجای قصه که میرسد با زیرکی و هوشیاری فراوانی که در گروه خونیش نهفته بوده پی میبرد همهی فتنهها زیر سر ذاتالدواهی است. نیمه شب، پاورچین پاورچین به خوابگاه این عجوزهی مکاره وارد میشود و همهی فتنهها را از زیر سرش دزدکی بر میدارد و میبرد میریزد تو سطل آشغال. انشاالله شاید تو چاپهای جدیدتر هزار و یکشب این اقدام زیرکانهی او را بخوانید و حالش را ببرید.
*
کسی میگفت:
- علی کرمی رو میدون فردوسی دیدمش. مسافرکشی میکرد. عربده میکشید و می گفت:
- هر کی رای بده مجانی میبرمش خونه
گفتهاند اکثر رهگذران میدان فردوسی سوار تاکسی او شدهاند و مجانی به مقصدشان رسیدهاند.
*
در هندوستان هم دیدهاند او را. از اینکه هست لاغرتر شده بوده و پوستش را آفتاب سوزانده و چارزانو و آونگان، میان زمین و آسمان نشسته بوده با لبخندی مشکوک و معنیدار توصیه میکرده:
- رای دادن کار خوبیهه صاحب
مشکل اینجاست که پس از این همه شدن، علی کرمی مدتهاست به دنبال خود اصلیش میگردد و نمییابدش. شاید جایی زیر این چرخ کبود نشسته باشد و برای خودش ترانهای را زیر لب زمزمه میکند. ترانهای موهوم و دور که در آن میخواند:
- رای بدید
شاید هم جایی زیر چرخ اتوموبیلی سرش را گذاشته و میگوید:
- یا رای بدین یا به راننده بگین حرکت کنه!
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 22:50  توسط علی کرمی
|
- البته لیته لیته ... اون آقا قد بلنده، اونی که داره میخنده، عاشق اولیته
در ادامهی وی افزودم:
- حرفشو نزن که خیته!
و همه اینها چک و چانهای بود که با دوستی زدم در راستای انتخاب نامزد اصلح در دهمین دورهی انتخابات ریاست جمهوری ایران. رای دادن را دوست دارم چون خودم را دوست میدارم. هر آنکس خودش برای خودش یا من برای خودش مهم است خوب است رای بدهد!
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 0:40  توسط علی کرمی
|
یکی از تفاوتهای انسان با حیوان این است که انسان رای میدهد اما حیوان رای نمیدهد. حدود دو ماه تا انتخابات دهمین دورهی ریاست جمهوری ایران باقی مانده. آنها که از خواب پریدهاند آنهایی را که هنوز چرت میزنند بیدار کنند و گوشزد کنند عمر عین برق و باد میگذرد، چه برسد به این دو ماه. انتخابات یک فعالیت محض سیاسی نیست که بیشتر اجتماعی است. بعضیها به غلط میپندارند مردم در انتخابات نقشی ندارند و تصمیمها گرفته شده! زهی تصور غلط، بالفرض هم این باشد که بعضیها می گویند، هر چیزی را ظاهری است و باطنی. گاهی از ظاهر به باطن میرسی و گاه از باطن به ظاهر. با شرکت نکردن در ظاهر همین انتخابات راهیمان به باطن آن نخواهد بود. پس شرکت در انتخابات مهم است. نه که تا پای صندوق آرا بروی و تصمیمی برای انتخاب کسی نداشته باشی و تو برگهات قلبی کشیده باشی که تیری از آن گذشته که اگر این باشد همان نروی سنگینتری. برخیز و بایست. یکی دوتا با مشت به سینهات بکوب. چند حرکت کششی انجام بده. موهات را شانه بزن. رخوت را از خودت و دیگران دور کن و انتخاب کن. انشاالله میزان رای ملت است.
بعضیها گفتند این که نوشتی توهینآمیز است. در پنجمین نطر همین زیر توضیح دادهام که نه!
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 19:48  توسط علی کرمی
|
این روزها پشت میزم که نشستهام گاهی سرم را رو به سقف میگیرم و پر فشار تگری میزنم به سقف خانه. چرا؟! نمیدانم کدام نمک به حرامی این تخم لق را تو دهن بعضیها شکسته که رای اگر ندهیم همه چیز بهتر میشود. میگویم: «به چه منطقی؟!» میگویند: «همه چیز بدتر میشود، بدتر که شد بهتر میشود» منطق است این یا شعر است؟ چه چیز است که با بدتر شدن بهتر میشود؟ یاد آنها افتادم که بیتابانه آغوش میگشادند برای بوش که «عمو جون بیا ما رو نجات بده». دیدیم عراق و افغانستان را چگونه نجات داد و سربلندشان کرد. بدتر از اینکه سر هر کوی و گذری یک سرباز آمریکایی قلتشن دههزار دلاری با اسلحه ایستاده باشد و سین جیمت کند؟ بدتراز اینکه اوباما بگوید: «به نظر ما یواش یواش شاید عراقیئا بتونن مملکتشونو بگردونن؟» بدتر از اینکه عراقی در کنسرو لوبیا را هم مضطربانه باز میکند مبادا تو دستش منفجر شود؟ بدتر از اینکه میگویند: «همه دنیا تن به خلع سلاح هستهای اگر بدهند ما هم قول میدهیم کمی از سلاحهامان کم کنیم؟» یعنی که ما داریم اما شما شعور داشتنش را ندارید. بگذریم. برادرم، خواهرم رای بده. با ناامیدی و کناره گرفتن و خیال بافتن کاری پیش نمیرود. با نشستن کنار گود و ژشت آرتیستی و روشنفکرانه گرفتن و پیفپیف و اخاخ گفتن هم چیزی تغییر نخواهد کرد. کمتر از دو ماه فرصت داریم که درست فکر کنیم و درست انتخاب کنیم. تصمیم غلط گرفتن، بهتر از نشستن و تصمیم نگرفتن است. همیشه گفتهام: آنچه را گمان دارم درست است انجام میدهم که بعدها پشیمان نباشم از این که شاید انجام میدادم، شاید میشد. خلاصه حکایت همان شعر است که میگفت: تو اگر ما نشوم ... کل اگر ما نشویم ... نمیدانم چیچی و چیچی و یک همچنین چیزهایی!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 22:2  توسط علی کرمی
|
- آیا میدانستید چوب دو سر طلا دو سرش طلا نیست و هر دو سر آن بدبو است؟
- آیا میدانستید رازی کاشف الکل است نه ویسکی؟
- آیا میدانستید لویی پاستور برای کشف واکسن هاری میکروب آنرا به بدن خود تزریق کرد و بعد خیلی جاهای خیلیها را گاز گرفت؟
- آیا میدانستید گراهام بل اولین کسی است که تلفن زد یکی گوشی را برداشت گفت الو؟
- آیا میدانستید پیش از گراهام بل تلفن اختراع نشده بود چون هیچکس فکر نمیکرد باید گوشی را بردارد و سالها طول کشید تا بل توانست اثبات کند یکی باید گوشی را بردارد؟
- آیا میدانستید در عصر یخبندان دایناسورها مو درآوردند و میمون شدند و در عصر حجر زلزله آمد پشمهاشان ریخت و آدم شدند؟
- آیا میدانستید توی دعوای واقعی نباید به تاسی از فیلمهای اکشن از حرکات آهسته استفاده کنید و با دهانتان صدای ضربات را در بیاورید؟
- آیا میدانستید خرها و قاطرها دوستان صمیمیاند چون قاطرها هیچوقت رقیب عشقی خرها نمیشوند؟
- آیا میدانستید آرزوهای بزرگ میتوانند به اندازهی یک کارت بانک پر از پول کوچک شوند؟
- آیا میدانستید عملکرد بمب ساعتی با یک ساعت شماتهدار کمی متفاوت است؟
- آیا میدانستید پرندههای قفسی عادت داشتند به بی کسی و پس از شرکت در جلسات ان ای چند سال است پاکاند؟
- آیا میدانستید حافظ شاعر بوده نه فالگیر؟
- آیا میدانستید عینک دودی به هیچ چیز معتاد نیست؟
- آیا میدانستید بهشت روسپیخانه نیست که آنگونه به حوریها میاندیشید و خدا ساواکی نیست که اینگونه از دوزخ میترسید؟
- آیا میدانستید برای سرقت مسلحانه از بانک نباید از جوراب مردانه برای پوشاندن صورت و تفنگ آب پاش سبز یا قرمز برای تهدید استفاده کنید؟
- آیا میدانستید برای آرام کردن یک شیر که به شما حمله کرده نباید به او لبخند بزنید و سعی کنید او را در آغوش بکشید و دیده بوسی کنید؟
- آیا میدانستید وقتی سارقی مسلح در شبی تاریک و تو خیابانی خلوت از شما پولهاتان را طلب میکند نباید به آسمان نگاه کنید و منتظر بتمن، سوپرمن، اسپایدرمن یا حتی پلیس باشید؟
- آیا میدانستید تلفن همراهتان آنتن نمیدهد مگر اینکه خلافش ثابت شود؟
- آیا میدانستید خوردن روزانه سه الی پانزده قرص ترامادول یعنی معلومه که معتاد شدی گوساله؟