تبليغاتX
پریشان‌گویی‌های فلان بن هیچکس

پریشان‌گویی‌های فلان بن هیچکس

شاید از طبقه‌ی هفتم



فکر نمی‌کنم ترکیبی مثل «آدم خوب» ترکیب درستی باشه، آخه دوست دخترم وقتی که می‌خواستم بهش خوبی کنم می‌گفت «مگه تو آدم نیستی؟» و زمانی که می‌خواستم به شیوه‌ای که اون می‌پسندید آدم باشم می‌گفت «خیلی بدی» البته چیزی نگذشت که فهمیدم اون با آدمای بد روابط خوبی داره و با حیوونای خوب روابط بد. همین‌ئم باعث شد چندبار خودمو از پنجره‌ی خونه‌مون پرت کنم بیرون، البته خونه‌ی ما یه طبقه بود و من می‌افتادم توی پیاده‌رو، از قضا کوچه‌مون هم خیلی خلوته و چندان رهگذری نداره. چن باری فکر کردم برم خارج زندگی کنم ولی خب اخباری که از روابط آزاد جنسی می‌خونم بند دل‌مو پاره می‌کرد، مورمورم می‌شد و حتا برا دستشویی رفتن هم دوست نداشتم شلوارمو پایین بکشم، در ضمن پول ‌خارج رفتن‌ئم نداشتم. حتا به این فکر کردم که برم توی کوه یا جنگل زندگی کنم اما خودت که خوب می‌دونی، خرسا، خرسا می‌گن عواطف ویژه‌ای نسبت به آدما دارن. کویرئم که حرف‌شو نزن، اتفاقن از مارئا و عقربا خیلی‌ئم خوشم میاد، ولی از گرما بیزارم، اینقدر که حتا موهامو سشوار نمی‌کشم. دارم به سختی کار می‌کنم و پول جمع می‌کنم تا شاید بتونم یه واحد آپارتمان توی طبقه‌ی چندم یه ساختمون بخرم.


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 12:9  توسط علی کرمی  | 

از من و محمود



: محمود آنفلوآنزای خوکی نگیرم! نچام!

: داش علی شب که خواستی بخوابی تا گردن‌تو خوب بپوشون

: از بالا تا گردن یا از پایین تا گردن؟



+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 16:57  توسط علی کرمی  | 

اندرزهایی از فلان بن هیچکس



- برای به دست آوردن پشتکار هیچ‌گاه تلاش نکن.

- زندگی بی‌زن به سخنران بی‌دهن ماند.

- مرد را دو نعمت است. اولی بیضه‌اش و دومی آن یکی بیضه‌اش.

- زنان هم‌دستان ابلیس‌اند زیرا که برای دادن – یک ماچ خشک و خالی – هم حتا ناز می‌کنند؛ شیطونا!

- چون پرنده‌های قفسی عادت دارند به بی‌کسی دلیل نمی‌شود فکر کنی به آب و دانه هم نیاز ندارند.

- آدم بیکار جمعه بعدازظهرها دلش نمی‌گیرد.

- خوشمزه‌ترین خوردنی دنیا «ماچ‌مالی فرانسوی» است.

- اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش مادر داد تا پیاده نشده و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده.

- اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود پیش از هر چیز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشد.

- پیش از آنکه توی خیابان پس گردن دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک به او بدهی مطمئن شو خودش است.

- وقتی مهمان داری اول مطمئن شو ماهواره روی چه کانالی است بعد آن را روشن کن بی‌ناموس!

- دختر همسایه که می‌گوید «تشریف میارین تو» شاید پدرش با تو کار دارد گاگول!

- وقتی کله‌ات گرم است اطمینان حاصل کن بالش‌ات نفس نمی‌کشد؛ چون دختر عمه‌ات تازه زاییده.

- پس از مدت‌ها که رفیق‌ات را می‌بینی پیش از آنکه با او شوخی دستی خرکی بکنی بپرس بواسیرش را دیروز عمل نکرده باشد.

- مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و دراش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است.

- توی مستراحی و در که می‌زنند نباید بگویی «بفرمایید!» کثافت.

- اگر کسی پشت تلفن مدعی بود که جن است او را با فحش‌های رکیک تحریک نکن که «اگه جنی همین الان اینجا ظاهر شو!»

- یک داف شاسی بلند همیشه کاملن زن نیست.

- اینکه صدای دوستت شبیه پدرش باشد طبیعی است پس تا مطمئن نشندی نگو «چطوری ولدزنا؟!»

- دستت را که بالای آکواریوم می‌بری و ماهی‌ها بالا می‌آیند الزامن به این معنی نیست که تو را می‌شناسند یا دوستت دارند؛ بسیاری از ماهی‌ها گوشت‌خوارند اسکول!

- بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری دیدی که از در تو آمد یکهو نگو «جووون، عجب چیزی‌یه» چون شاید بیاید و سر میز شما بنشیند و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش کند «نامزدم!»

- اگر دوست نابینایی داری توی خیابان که به او می‌رسی پیش از هر چیز به او بگو که مادرت همراه تو است.

- همه‌ی ژل‌ها، ژل مو نیستند عزیزم!

- با هر تیغی که توی حمام بود صورتت را اصلاح نکن.

- وقتی با زنت لب ساحل قدم می‌زنی و زیرلب می‌خوانی «خوشگل زیاد پیدا می‌شه تو دنیا» باقی‌اش را هم بخوان گیج‌خان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 3:56  توسط علی کرمی  | 

باش تا کروکی‌ات را بکشند



حقیقتش این‌بار من یک‌بارگی آن‌چنان در عاشقی پیچیده‌ام و از طرف راست تصویر خارج شده‌ام که صدای مهیب شاخ به شاخ کوبیدنم به او شنیده شده و تایرم پرش‌کنان از طرف راست تصویر داخل و از طرف چپ تصویر خارج شده.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15:54  توسط علی کرمی  | 

یا صاحب نور



[کمی اتصالی و جرقه و انفجار]

: اوه اوه، چی شد چی شد؟ برق گرفتت؟

[مکث و دود]

: ندااانستم دگر چون شد؟ که چون غرق اااست در بی‌چون –

[اتصالی بیشتر و جرقه‌ی بیشتر و انفجار مهیب]



+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 19:21  توسط علی کرمی  | 

تلفن راه دور



ببین دوست من، ببین دخترجان، اگه نظر منو بخوای - اجازه بده، اجازه بده، بذا حرفمو تموم کنم، اگه نظر منو بخوای، می‌دونم نظر منو نمی‌خوای ولی باید بدونی از نظر من برای انجام حرکات انقلابی لازم نبود اینقدر بمالی و بزک دوزک کنی – ها؟ - عکاسا؟ - چهره‌ی بین‌المللی؟! خب منم مشکلم همینه، اینجا نیستی که ببینی جلو دکه‌ها جوونا – بله خب تو پاریس مگه مردم دل ندارن؟ اتفاقن دارن، این‌جا عکس تو رو که می‌بینن، چرا نمی‌فهمی؟ مگه اخبارو نمی‌خونی؟ خب می‌پرسن، از من می‌پرسن به دختر توئم - ؟ نمی‌دونی تو، آخه اینا یه جوری می‌پرسن، اینا آدمای راحتی‌ئن، ولی خب از نیشخند و کنایه دوست و آشنایی که می‌دونن این عکس دختر منه، خب این‌جا ایرانی‌ئم کم نیس که، حالا نمی‌شه کمتر -؟ می‌شه خواهش کنم کمتر بمالی؟ – الو، الو -

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 18:23  توسط علی کرمی  | 

پژواک‌واک‌واک‌واک -



سر خاک پدر دوستم با پدیده‌ی عجیبی روبرو شدم. این پدیده‌ی فیزیکی یا حتا شاید متافیزیکی دستگاه اکویی بود که مداح اجیرشده‌ی مراسم همراه داشت. حتمن دست‌کم یک‌بار گذرتان  به گورستان افتاده و مداح‌ها و دستگاه اکوشان را دیده‌اید و آوازشان‌را شنیده‌اید. این مداحان وقتی صدای دستگاه‌شان را تا آن‌جا که بشود بلند می‌کنند و مثلن می‌گویند «مرحوم مغفور» آخر کلمه‌ی «مغفور» یعنی «فور» چند بار به این‌صورت تکرار می‌شود که «مغفور، فور، فور، فور -» و اما چیز عجیبی که من با آن مواجه شدم این بود که مداح آن مراسم – یعنی همان مراسم خاکسپاری پدر دوستم – هر کلمه‌ای را که می‌گفت اعم از مرحوم و مغفور و آقا و خانوم یا هر کلمه‌ی دیگری که می‌گفت و به هر آوای متفاوتی ختم می‌شد؛ آخر آن کلمه‌ها فقط این شنیده و تکرار می‌شد که «آستالاویستا بیبی، آستالاویستا بیبی، آستالاویستا بیبی -» - عجیب نیست؟!


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 14:56  توسط علی کرمی  | 

بورژوآی باخدا



خدایا! تو کس بی‌کسونی، و همون‌طور که در جریانی بالاخره هرکسی یه قیمتی داره!


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 2:58  توسط علی کرمی  | 

دم آخر بورژوآ



هر کی یه قیمتی داره، حتا عزراییل!


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 2:2  توسط علی کرمی  |