X
تبلیغات
پریشان‌گویی‌های فلان بن هیچکس

پریشان‌گویی‌های فلان بن هیچکس

علی کرمی

بهار اما سرد



شب بود. پنجره باز بود و می‌بارید. باور کن تو اتاقم گوش تا گوش آدم نشسته بود. نمی‌گویم کی‌ها بودند و نمی‌گویم حتا فلانی هم بود. اتفاقن صدر مجلس هم نشسته بود. با این حال سردم بود. و همهمه بود. هر کس با دیگری - ضربدری و شانه‌ به شانه و روبرو - چیزی می‌گفت، و گاه کسی با من - چیزی.

بلند گفتم که همه بشنوند: «دستام سرده، سردمه، هیشکی داوطلب نیست ما رو یه آغوش مهمون کنه؟ - گرم‌مون کنه؟»

لختی به سکوت گذشت و کسی نه چیزی گفت و نه کم تکانی خورد. بخاری اتاقم تقِّ کم صدایی کرد و نرم روشن شد. ترموستات دارد. دمش گرم!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 20:2  توسط علی کرمی  | 

شکرگزارم اما بی حوصله



باران می‌بارد. باران درشت. باران نرم. باران پیوسته. و مرا میلی نیست زیر باران قدمی بزنم. «آخه خیس می‌شم. سردم می‌شه.»


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 15:33  توسط علی کرمی  | 

پلیس مخفی



[تو انباری بزرگ و تاریک کارخانه کسی به سوی پلیس مخفی ذکر شده شلیک می‌کند و سنگر می‌گیرد. کسی که شلیک کرده پلیس مخفی دیگری است که نیروی نفوذی خودشان - یعنی همین پلیس مخفی خودمان - را نمی‌شناسد.]

پلیس مخفی خودمان: [از پشت دیوار فریاد می‌کشد] ابلها مردا عدوی تو نیستم من – همکار توام!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 16:56  توسط علی کرمی  | 

شکستگی دندان مردان در مصر باستان



امروز به یکی از مهم‌ترین سوالات تاریخ بشر پاسخ داده شد. سوال چه بود؟ این که «چرا دندان‌های پیشین اکثر اسکلت‌های پیدا شده‌ی مردان مصر باستان شکسته است؟» سالیان پیش فرانس اسکلز(2003-1356) باستان شناس خجالتی با پیدا کردن یک رینگ بوکس پنداشته بود که علت شکستگی دندان‌های پیشین مردان مصری عدم استفاده از محافظ دندان – یا همان لثه - و قوانین پیش پا افتاده‌ی این ورزش باستانی بوده است. اما پس از چندی بر همگان آشکار شد که آن چه او یافته بوده رینگ بوکس نبوده و تخت‌خواب دو نفره‌ی توتن‌خانوم و هوخشته - از فراعنه‌ی گمنام - بوده است.

پس از یافتن تصاویر مربوط به ختنه بر دیوار دستشویی یکی از اهرام که مردی را نشان می‌دهد که با سنگ این عمل سخت را انجام می‌دهد که تاریخچه‌ی ختنه را حدود دو هزار سال افزایش داد، اکنون تصاویر جدید منقوش بر دیوار مطب تازه کشف شده‌ی سینوهه‌ی طبیب گره از سوال سالیان باستان شناسان گشوده است.

چرا دندان‌های پیشین اکثر اسکلت‌های پیدا شده‌ی مردان مصر باستان شکسته است؟

بر دیوار مطب سینوهه نقشی است که در آن مردانی جسمی سخت – شاید تکه سنگی – را درون سینه‌ی زنان می‌گذاشته‌اند یا می‌کاشته‌اند. این تصویر باعث شد تاریخچه‌ی پروتز سینه رکورد تاریخچه‌ی ختنه‌ی مردان را بزند و علت شکستگی دندان‌های پیشین مردان مصر باستان را پس از سال‌ها آشکار سازد. تنها سوال باقی مانده از آن دوران که هنوز در پرده‌ی ابهام مانده این است که بر پیشانی تمام مردان آن دوره اثر بر خورد چهار انگشت وجود دارد. آیا آیندگان خواهند دانست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 23:8  توسط علی کرمی  | 

مردی با کمی سبیل



یک
: می‌تونم یه پشنهاد بی‌شرمانه بهت بدم؟

دو: می‌تونی ولی دقت کن چون ممکنه بپذیرم.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 20:52  توسط علی کرمی  | 

معلم مدیتیشن



حالا آروم آروم دراز بکشین. تمام عضلات بدن‌تون رو تا ممکنه شل کنین. بله. حتا اون عضله‌تونو. آفتاب زیبا اون بالا تو آسمونه. فکر کنین که تو کویرین و اسکلت‌ گاوها به شما لبخند می‌زنن. وای که چه جای زیبایی. در دوردست یه جاده‌‌س و از اون یه زانتیا می‌گذره. تو اون زانتیا یه خانواده‌‌س که هنوز از هم نپاشیده. بچه‌هاشون رو صندلی عقب نشستن و خودشونو خیس می‌کنن. صداشون نمی‌زنین چون دورن و شما همه‌ی عضلات‌تون شله. حتا عضلات فک‌تون. بله. خانواده‌ی خوشبخت دور شدن و رفتن. شما تنهایین و آروم. از همیشه آروم‌تر. آروم‌تر از نوزادی که از سینه‌ی دوست زیبای مادرش شیرشو خورده و عاروق‌شو زده. آسمان آبی پره از لاشخورهای صبور و مودبی که غذای کاملن مرده دوست دارن و برای سلامتی‌شون ارزش قایلن. لاشخورا ترجیح می‌دن غذاشونو سر وقت بخورن. حالا یه نفس عمیق بکشین و دیگه نفس نکشید. آخه لاشخورا واقعن گرسنه‌ن ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:30  توسط علی کرمی  | 

شایذ شفا یافت



وقتی تو دستشویی دستامو می‌شورم یکی‌یو می‌بینم از تو آینه که پشت سرم با موهای پریشون و لبخند و دندونای خراب تنبور می‌زنه!


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 1:39  توسط علی کرمی  | 

مرد خسته



این را دوستی برایم تعریف کرد: روزی نه چندان دور از امروز، مرد خسته‌ی چهل و اندی ساله‌ای با موهای جوگندمی تراشیده و ساک سیاه کنار جاده ایستاده بود تا ماشین ببردش شهر. تازه از مرکز بازپروری بیرون آمده بود و ماشین‌ها هر از چندی می‌گذشتند و او دست تکان می‌داد.

بالاخره یک پیکان یحتمل زرد یا کرم جلو پاش ترمز زد و مرد نشست کنار راننده. عقب سه زن احتمالاً زیبا نشسته بودند چون راننده هوس کرده بود زن‌ها را بخنداند. آقای راننده همین‌جور که تو آینه زن‌ها را می‌پایید و می‌زد تو دنده نیم نگاهی به مرد خسته انداخت و نمک ریخت و تیکه پراند که: «هه! – سربازی؟» و از تو آینه زن‌ها را پایید که خندیدند یا نه – که نخندیده بودند.

«شاید نشنیدن» پس راننده دوباره تکرار کرد که: «سربازی؟»

آخر مرد مومن! مردی با چهل سال سن و موی تراشیده و جو گندمی و ساک سیاه – اینهمه خسته – تو هم که جلو مرکز بازپروری سوارش کرده‌ای – این هم شد سوال که می‌پرسی؟

خلاصه راننده برای بار دوم پرسیده بود «سربازی؟» و زن‌ها هنوز نخندیده بودند که مرد خسته، آرام و خمار نگاهش کرد و گفت: «نه! – دولو دل‌ئم» که زن‌ها خندیدند.

راننده دمغ شد و زد رو ترمز و قفل فرمان را برداشت و از ماشین زد بیرون و از جلو ماشین دور زد ایستاد کنار در شاگرد و به مرد گفت: «بیا پایین تا بهت بگم»

که مرد خسته باز آرام درآمد که: «زرنگی؟ بیام پایین تا بهم سور بزنی؟»


+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 13:46  توسط علی کرمی  | 

فراز و سقوطی از سخنرینی آقای ادبیات


-    استمنا دارم که اجازه بدید سخنی چند از خود بروز کنم. بنده ارادتبندی و خاکسپار تمامی دوستان و دوستداران خودمم‌ام! و این جمله‌بندی را که می‌فرماد «خاک پای منقل همه‌ی مردم ایرانم» همیشه حلق‌آویز گوشم خواهم بود -


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 12:37  توسط علی کرمی  | 

عاشقی گر زین سر و گر زان سر است - عاقبت ما را بدان سر رهبر است



سال‌ها است عاشق نشده‌ام اما امروز چیزی در من جوشید و زندگی طعم و رنگی دیگر یافت. بله! من عاشقم. گاهی کسی که عاشقش می‌شوی سال‌ها است کنار تو است و هیچ توجهی به او و زیبایی‌هاش نکرده‌ای. ولی من امروز کشف‌ش کردم و به او دل باختم. من امروز سخت دلباخته‌ی گوشی همراه «نوکیای شانزده – دو صفر» خودم شدم. او بسیار متواضع و خون‌گرم است. «یه ماچ بده، یه ماچ بده»

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 18:14  توسط علی کرمی  | 

روان تن



طبق آخرین تحقیقات روان‌کاوان و شناسان اگر به هر نقطه از بدنتان که درد می‌کند لبخند بزنید زود خوب می‌شود یا نمی‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 14:20  توسط علی کرمی  | 



دلتنگی‌های آدمی را باد ترانه‌ای می‌خواند که همه این روزها با آن تو مهمانی‌هاشان قر می‌دهند و این‌طرف و آن‌طرف می‌اندازندش.


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 1:18  توسط علی کرمی  | 

کار هنرپیشه روی خود نوشته‌ی استنسیلافیزیکی



کلاغه اومد راه رفتن کبکو یاد بگیره مجبور شد آواز خوندن خروس‌ئم یاد بگیره. تو فیلم باآس نقش کبکی رو بازی می‌کرد که خروس می‌خونه. بازیگری کار سختی‌یه.


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 17:56  توسط علی کرمی  |