| مشخصات فردی | |
| نام: | علی کرمی |
| تاریخ تولد: | 3 فروردین 1356 |
| جنسیت: | مجرد |
| محل سکونت: | قاف - شهر الرمضان |
| درباره من: | ندانید بهتر است! اما میگویم خب نخوانید. من در یکی از هفتهای بعداز ظهر چهارشنبه زاده شدم. اولین فرمی که پر کردم اول دبیرستان بود. نام: علی - نام خانوادگی: کرمی - نام پدر: اسماعیل - ش ش: 2 - محل صدور: باختران سابق یا همین کرمانشاه فعلی یا همان کرمانشاه اسبق - محل تولد: به اینجا که رسیدم با خودم گفتم خیلی ضایع است بنویسم زایشگاه پس نوشتم بیمارستان. همین جوریها گذشت تا امروز شد. عاشق شدیم. فارغ شدیم. شد امروز و امروز فردا میشود و میشود تا مرگ. هر چه میخواهد بشود و هر چه بادابادا. اما خوب بادا. باحال بادا. عشقی بادا. مبارک بادا. بادابادا مبارک بادا انشاالله که مبارک است - مبارکتر بادا. این نیز بگذرد. آن نیز بگذرد. جان نیز بگذرد. آنچه در بالا آمد فرازها که نه، فرودها و سقوطهایی بود از زندگینامهی نهچندان شخصی او که به قلم خودش شکسته شد و آنچه در پی خواهد آمد از هر جا که آمد خوش آمد. پس همچون آغازیان اینگونه میآغازیم که وی در عنفوان جوانی دلباختهی دختری به نام یوستینا مایا روگوفسکا شد که در عشق او سوخت. سپس به بیمارستان سوانح و سوختگی تهران منتقل شد و پس از چندی بهبود یافت. پس از آن به تحصیل موسیقی در دانشگاه نه چندان آزاد اسلامی میپردازد اما چندی نمیگذرد که انصراف میدهد. از او عکسی در دست است که مدرک انصراف خود را به دست گرفته و در جشن انصرافالتحصیلی خود کلاه شاپو به سر گذاشته است. در همین دوره پارهای از جوارح خود را به دست خدمت سربازی میسپارد تا پاره کنند. چند ماه به پایان سربازیش نمانده بود که پدر وی تصمیم به فوت میگیرد. پدرش وردی را زیر لب میخواند و جرعهای از جام فوت مینوشد و رحلت میخورد. همان شب به خواب او میآید و در خواب او را پشت ژیان مدل پنجاه و هفتش که از او به وی به ارث رسیده مینشاند و رانندگی یادش میدهد. او یکسال بعد در آخرین تجربهی رانندگیش اتومبیلشان را به ستون پارکینگ میکوبد و برای همیشه متوقف میکند. پس از گذراندن یک دورهی سخت عکاسی خبری به کار در یک شرکت تجاری مشغول میشود و کنسرتی در رشت برگزار میکند. یکی از دوستانش ابراز نگرانی کرده بود که مبادا بار بعدی که ببینیمت پرستار شده باشی! ولی او نویسنده شد و چیزهای بسیار جدیای نوشت که باعث شد به بدیعترین طنزپرداز قرن شهره شود. البته او گفته که نه تصمیم دارد شهره و نه شهرام صولتی باشد اما گاهی هوس میکند نیمههای شب ترانههای بندتنبانی را مرور کند. گفته میشود که عصر یک روز ابری برای خدا لبخند زد و خدا از این کار او اینقدر خوشش آمد که تصمیم گرفت او را به عنوان عادیترین بندهگان خودش بربگزیند. برادرش نیمه شبی تابستانی ناغافل به اتاق او وارد میشود و میبیند نشسته و با خدای خود تخته نرد میبازد یا میبرد. برادرش به خبرنگاران گفت در آن دم آنچنان هر دوی ایشان به من اخم کردند که از تخم رفتم و در را سریع بستم و نتوانستم بفهمم کدامشان برده. همسایگانش دیدهاند که روی آب راه میرفته ایشان چنین گفتند که دیدیم روزی بارانی که زمین خیس بود از توی کوچه گذشت و روی همان آب خندید. بسیاری میتوانند روی آب راه بروند اما حتما میدانیند که در هر هفتهزار سال تنها یکی هست که میتواند زنده روی آب بخندد. او دشوارترین کارها را به سادگی میآموخت اما از انجام سادهترینها همیشه عاجز بود. فیالمثل به راحتی میتوانست موقع مسواک زدن توی آینه به خودش چشمک بزند اما هیچگاه نیاموخت چگونه موقع نواختن نی قاهقاه بخندد. |
| مشخصات تماس | |
| ایمیل: | iran1356ali@yahoo.com |
| شناسه Yahoo: | iran1356ali |
| تلفن: | 7 |
| تحصیلات | |
| سطح تحصیلات: | دانش آموز |
| رشته تحصیلی: | پریشانگویی |
| محل تحصیل: | پریشانخانه |
| حرفه | |
| شغل: | شامورتیباز |
| محل کار: | ادارهی کل شامورتیبازخانه |
| مهارتها: | پرتاب دیسک با نیزه - پختن غذاهای بیمزه - اسب سواری از پهنا - قاشق زنی بی دخالت انگشت - آب بازی زیر پتو - گه بازی تو قهوهخانه - عشق بازی تو قحبهخانه - سگ بازی تا سرحدات - استمداد کمکهای الهی - اسراف در بذل بخشش - پهنای باند به میزان لازم - قاچاق نمک از راههای غیر کوهستانی - خوردن بستنی زمستانی - عملیات انتحاری با بستن نارنج به ناف دلدرد - رفتن تا کافه 21 تنها آنهم با پای پیاده - بیچاره بودن - بیچاره ماندن - بیچاره کردن - چاره کردن - پاره کردن - دوباره کردن - کونسره رفتن تا بر دوست که هر چه دارم از اوست - برای آخرین بار، غلط کردن - حمله به هر چه تخم حرام است - حمایت، نگهداری، و سرپرستی از حلالزادگان بیسرپرست - پیگیری مهرویان و زیبارویان - خاک کردن زر آنهم در نیم نظر - خوردن آجر بر سر از دست این آقایان بیپدر - انهدام انفجار - دارحلقه زدن با دود سیگار - باد کردن بادکنک خاردار با طعم توتفرنگی الزاما - طبابت سنتی - طبابت کلاسیک - طبابت راک اند رول - طبابت اجباری - پزشکی را کردن گرفتن از اعماق سپوزش - پوزش پس از سپوزش - مالش پیش از سپوزش - سپوزش پیش و پس از سپوزش - سپوزش سپوزش |
| علایق | |
| علایق: | سوپ جو - پرندهی آتشین اثر طبع استاد استراوینسکی - امضای عهدنامهی ترکمان چای - پیشبرد سرطان سینه با کمک پزشکان بدون مرز - خورد کردن اعصاب با قند شکن - استنباط نیکو بی در نظر گرفتن دور سینه و باسن - حامله کردن پشهی نر رو هوا آنهم دوقلو - نواختن سازهایی که هیچگاه نواخته نخواهند شد - پنجه گشودن و بستن چهار انگشت جز یکی و نشان دادن آن به هر کی - ریختن پشمهای ریخته نشده - احوالپرسی احمقها - بازی با دم شیر - گاهی هم خوردن نان و پنیر - پاره کردن زنجیر - در گردن کردن زلف لیلی - کشیده شدن تا هر جا که خاطرخواه دوست است - کندن لباس - تمرکز حواس - چیدن ریواس - عکاسی از انعکاس - هانیبال الخاص - پیر پائولو پازولینی - شاشیدن پای دیوار بلند حاشا - پوشیده رفتن به جزیزهی لختیها برای تماشا - بوسیدن خوشاندام و گلترین ناتاشا - انتقال حسابهای جاری از راه فاضلاب شهری - پیکار با رانندگان تندروی میان شهری - دنداندندان شدن و با دندان داندان شدن - |
| سیاسی/اجتماعی: | نگاه کردن به دوربین خبرنگاران و لبخند زدن و فشردن دست کسانی که در کشورهاشان هیچ کاره اند - ریختن زباله کنار سطلهای زباله - نخریدن روزنامه - سیگار کشیدن - استنباطات غیر انتخاباتی - قضای حاجت کردن همین حول و حوش خاور میانه - ترور شدن از راه دور توسط یک تک تیرانداز - |
| کتابهای مورد علاقه: | المهارت المکافات فی الجنات و المربهات - جنایت و مماشات - عقاب تیزدندان - عالیجنابان گوشمخملی - برادران ناکارامازوف - دایرهامعارف گندم و سیب به کوشش شیطان رجیم - پنج اختر بدکلاه - حکایت هفت خرس جاندار به روایت فاشیستی که دوستدختری در یخچال خانه داشت - |
| ورزشهای مورد علاقه: | پیاده روی بی داشتن کرایهی کافی برای تاکسی سوار شدن - مشت و مالی که یک دوست میدهد - شکستن قولنج - علاقهمند ماندن به پول داشتن برای رفتن به استخر یا کلاسهای تای چی چوان - مطالعهی پارهای از وبلاگها - لبخند - نیشخند - پوزخند - زهرخند - سگخند - گهخند - اخم و تخم که البته لازم به توضیح است تفاوت اخم با تخم مثل تفاوت کرال سینه و پشت است - |
