نفس آخر
سیگار میکشم
چای میخورم
زیاد
میگه: «میمیری بیچاره»
میگم: «خو بهتر»
میگه: «شایدم ناقص شی، درد بکشی، زجرکش شی، نفست بالا نیاد، هر دیقه حس کنی داری خفه میشی، سرطان بگیری، درد بکشی، سکته کنی، فلج شی ...»
عجیبه
همیشه یه چیزی برا ترسوندنم پیدا میکنه!
راحت میمیرم؟!
فرض کن دندون درد داری
دنیا دور سرت میچرخه
نمیدونی این درد میخواد کجاتو پاره کنه
از درد فقط میدونی، نمیدونی
از درد فقط میتونی، نتونی
دندونو که میکشن و درد که میره - رفته، یادت رفته، یادت میره
راحت یا ناراحت
میمیرم!
بعدشم همه چی یادم میره
نفس آخر و خلاص ...
شاید - همهش شاید، همیشه شاید!
چای بریزم؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 15:12  توسط علی کرمی
|
