X
تبلیغات
پریشان‌گویی‌های فلان بن هیچکس - خطابه‌ای خطاب به هیچکس

پریشان‌گویی‌های فلان بن هیچکس

علی کرمی

خطابه‌ای خطاب به هیچکس



بعضی شاعرها را می‌شناسم
که از داشتن دماغی بزرگ در رنجند
جلو دیدشان را می‌گیرد
و این حال‌شان را می‌گیرد
یکی از همین‌ها دوست چندین و چند ساله‌م است
و من دوستانم را دوست دارم
چه شعر بگویند
چه هیچ نگویند.

بعضی شاعرها را می‌شناسم
که از شدت از دست دادن‌ها در رنجند
لشگری از معشوقه‌ها آنها را به حال خود رها کرده و رفته
و یکی‌شان بازنگشته
آنها امیرانی بی‌لشگرند و
- خدا هیچ امیری را بی‌لشگر به حال خود رها مکناد -
امیر اگر بی‌لشگر بماند جنگ از دنیا رخت برمی‌بندد
و جنگ
بازی امیران است
و آنها هنوز می‌جنگند
و آنها هنوز در رنجند
و آنها هر روز در رنجند
آنها خود رنجند بیچاره‌ها.

بعضی شاعرها را می‌شناسم
که دروغ می‌گویند
و از دروغ‌هایی که می‌گویند و باور می‌کنند در رنجند
اما اگر نگویند پس کی آنها را باور کند جز خودشان؟
پول قهوه‌ها را کی حساب کند؟
گول این حرف‌ها را کی بخورد؟
اما همیشه در نم‌نور زرد کافه یکی هست
که اینطور بنشیند و اینطور نگاه کند و بگوید: آه آقای شاعر! خواهرم، خواهرم، مادرم ...
و همراه شاعر قهوه بنوشد و رنج بکشد
و پول قهوه‌ها را او حساب می‌کند.

بعضی شاعرها را می‌شناسم که در رنجند از:
عقل کم، مستی و تگری، خانم پری، سرعت پایین اینترنت، تریاک، معضل شوهر، خواهر و مادر، بنگ، بیگ بنگ، امپریالیسم، سوسیالیسم، شاعرهای دیگر، قرص اعصاب، ایدئولوژی، از زمین، از سیاره‌ی اف 319، از دیدن غروب، از عصر جمعه، از رنج، در رنج، در رنج، در رنج...

من ولی نه

خوشم

نه همیشه‌ی همیشه
اما وقتی خوشم البته که خوشم
وقتی رنجی نیست البته که رنجی نیست
از منظر من
این بهترین جور، بهترین زندگی‌ست
با آفتاب
چه وقتی هست
چه وقتی نیست
و هوا ابری‌ست
رازش چیست؟

واضح است

چون نه شاعرم
نه این که نوشتم شعر است.
باور ندارید؟

از شاعرها بپرسید.


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 3:53  توسط علی کرمی  |