<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پریشان‌گویی‌های فلان بن هیچکس</title>
<link>http://sheydagooyi.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 May 2012 15:38:24 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>و آن دلیل سوم منم</title>
<link>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-847.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواستم بزنم بروم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زد و باز ماندم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم پیچک زیر پنجره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنج روزی یک استکان آب زلال می‌نوشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم شهرهای دیگر دنیا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تو&lt;/strong&gt; ندارند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Mon, 14 May 2012 15:38:24 GMT</pubDate>
<dc:creator>sheydagooyi</dc:creator>
<guid>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-847.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>«جن زیبایی که از پترا آمد» کجاها خواهد رفت؟</title>
<link>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-846.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاوه فولادی‌نسب (نویسنده و منتقد) پرسید: فروش کتابت خوب بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: والا اصن نمی‌دونم فروش خوب یعنی چن‌تا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت: برای یک مجموعه داستان، فروش پنجاه نسخه یعنی فروش خوب ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علیرضا روشن (شاعر) گفت: صدتا دویست‌تا یعنی فروش خوب ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و خب با توجه به اینکه «جن زیبایی که از پترا آمد» تنها نیمی از زمان نمایشگاه – یعنی پنج روز - در غرفه موجود بود و حدود سیصد نسخه‌ی آن فروخته شد پس خوب بوده. شکر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همه‌ی دوستانی که آمدند و دیدم‌شان و به یکدیگر لبخند زدیم و شکوفه‌های شادی به رو هم شکفتیم سپاسگزارم. شنفتم: نظافت‌چی‌های نمایشگاه تا هم اکنون مشغول جارو زدن شکوفه‌های شادی‌یی بودند که ما به هم – جلو غرفه‌ی نشر افکار و جای جای نمایشگاه - شکفتیم. همینجا لازم می‌دانم از ایشان (نظافتچی‌ها) نیز قدردانی کنم و دعا کنم حقوق‌شان سر موعد پرداخت شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستانی بودند که نتوانستند بیایند ... حیف، انشاالله یک وقتی جور بشود و یکدیگر را ببینیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و دوستانی هستند - به قول پنگوئن ماداگاسکار - که تا حمله نکرده‌اند دشمن محسوب نمی‌شوند ... و داشتن دوست و دشمن طبیعت هر کاری است و اینکه یکی – کتاب را - بپسندد و یکی نپسندد نیز چیز عجیبی نیست. بنده که باید قدردان آنکه می‌گوید: «نمی‌پسندم.» نیز باشم چرا که گواه این است کتاب را لطف کرده و خوانده اما آنکه نخوانده می‌گوید: «نمی‌پسندم.» خری بیش نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما از اینجا به بعد کتاب می‌رود به کتابفروشی‌ها و سرنوشتش آنجا تعیین می‌شود. اگر کتاب خوبی باشد یکی می‌خواند و به دیگری توصیه می‌کند بخواندش و بد باشد یکی می‌خواند و به دیگری توصیه نمی‌کند بخواندش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستانی می‌پرسند: کدام کتاب‌فروشی‌ها؟ آیا به شهر ما هم خواهد آمد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آقای ساسانی (مدیر نشر افکار) این را پرسیدم و این شنیدم که: کسی که کتاب را می‌خواهد باید برود به کتاب‌فروشی محله‌ا‌ش بگوید: جن زیبایی که از پترا آمد را دارید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و آن کتاب‌فروش خواهد جواب داد که: چه کوفتی هست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و آن کتاب‌خواه خواهد درآمد که: مجموعه داستانی است از علی کرمی و در نشر افکار منتشر شده است...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این سوال به سه که برسد، یعنی: سه نفر که بروند در آن کتاب‌فروشی و این را بپرسند، کتاب فروش محترم وسوسه خواهد شد تا کتاب را بیاورد ... پس آنگاه شما می‌توانید بروید و آن را تهیه کنید و هر چه بیشتر این بشود هی آن کتاب‌فروش بیشتر از آن کتاب خواهد آورد تا پولدارتر بشود، بشوند، بشوم و برای خودم و دیگران چیز میز بخرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما برای خالی نبودن عریضه، همینجا و هر از چندگاهی که از وجود مجموعه داستان «جن زیبایی که از پترا آمد» در کتاب‌فروشی‌ها مطلع شوم آدرس خواهم داد ... فی المثل از شنبه انشاالله و به احتمال قوی می‌توانید سراغ کتاب را از اینجاها بگیرید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهران:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیابان انقلاب، پاساژ کتاب، کتابفروشی ققنوس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضلع جنوب شرقی میدان ولی‌عصر، کتابفروشی هاشمی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زیر پل کریمخان زند، کتابفروشی همشهری.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و فعلاً شیراز:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیابان زند، ابتدای خیابان صورتگر، کتابفروشی ایران زمین که آقای صداقت آنجا را می‌گردانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن1: و چرا اول شیراز؟ - جواب: چون دوست و برادر عزیزم حسن آقای خلج زحمت کشیدند و بیست جلد از این کتاب را برای این کتابفروشی خریدند و ارسال خواهند کرد، دست‌شان طلا. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن2: اطلاعات تماس با نشر افکار را می‌توانید از &lt;a href=&quot;http://www.nashreafkar.com/contact.html&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;اینجای&lt;/a&gt; وب‌سایت‌شان داشته باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Sun, 13 May 2012 17:36:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>sheydagooyi</dc:creator>
<guid>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-846.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و اما از فردا و جن زیبا - و پنجشنبه و یونان و روشن و مرشدی و کرمی اینا</title>
<link>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-845.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرسیدم: فردا چه ساعتی کتاب تصحیح شده‌ی «جن زیبایی که از پترا آمد» در نمایشگاه کتاب خواهد بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخی دقیق گرفتم که: امممم ... &lt;strong&gt;دوووو&lt;/strong&gt; ... &lt;strong&gt;سههههه&lt;/strong&gt; ... &lt;strong&gt;چاااار&lt;/strong&gt; ... اینا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال خودم ساعت 2 آنجا خواهم بود، انشاالله که کتاب هم خواهد بود. دوستانی هم که فرصتش را دارند نسخه‌های ایراد دارشان را بیاورند و تعویض کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ضمن:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجشنبه ساعت 12&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول یونان با مجموعه شعرهاش از شرکت نشر و نقد افکار،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;https://plus.google.com/u/0/100908885353379587988/posts/jNJnzv1sAEa&quot;&gt;علیرضا روشن &lt;/a&gt;و «کتاب نیست» از نشر آموت،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهاالدین مرشدی و «رویای یک پاریسی دیوانه» و «مراثی یک روایت ساده» از شرکت نشر و نقد افکار،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بنده و «جن زیبایی که از پترا آمد» از شرکت نشر و نقد افکار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نمایشگاه، و در غرفه‌ی شرکت نشر و نقد افکار خواهیم بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خودمم از فردا که کتاب بیاد تلاش خواهم کرد دقیقاً راس ساعت &lt;strong&gt;یییییک&lt;/strong&gt; ... &lt;strong&gt;دوووو&lt;/strong&gt; ... اینا تا ... &lt;strong&gt;پننننج &lt;/strong&gt;... &lt;strong&gt;شییییش&lt;/strong&gt; اینا هر روز بیام غرفه‌ی شرکت نقد و نشر افکار.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شبستان، راهرو 21، غرفه‌ی 6، شرکت نقد و نشر افکار (بر اساس حروف الفبا این انتشارات در شین است لطفا!) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Mon, 07 May 2012 21:45:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>sheydagooyi</dc:creator>
<guid>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-845.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشداری برای آنها که «جن زیبایی که از پترا آمد» را خریده‌اند و آنها که نخریده‌اند!</title>
<link>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-844.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;direction: rtl; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر نمی‌دانید بدانید جن‌ها خرابکاری هم بلدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دو سال و دردسرهایی که گذشت و دیر رسیدن جن زیبا به نمایشگاه و تا آمدن کتاب که بگذریم، باید عرض کنم ... نه، بگذارید اینطور آغاز کنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیروز بالاخره کتاب آمد. دوستان آمدند و تا امروز ظهر که داشت سری اول تمام می‌شد همه چیز خوب پیش می‌رفت و استقبال از کتاب شادمان‌مان کرده بود اما امروز ظهر یکی از دوستان زنگ زد و خبر داد یکی از خانم‌ها که کتاب را خریده متوجه شده یکی از داستان‌ها ایراد دارد و صفحات آن تکرار می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تندی ورق زدیم و نگاه کردیم و دیدیم: خاک عالم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیگیری کردیم و کردند و نتیجه این شد که سری رفع ایراد شده‌ی آن تا فردا بعد از ظهر و اگر نه، تا پس فردا در نمایشگاه باشد. دوستانی که کتاب را خریده‌اند می‌توانند پس فردا بیایند و کتاب‌هاشان را تعویض کنند. خود بنده هم اگر فردا بعد از ظهر کتاب آمد که فردا بعد از ظهر و اگر کتاب پس فردا آمد باز از پس فردا حول و حوش ساعت یک تا شش در غرفه خواهم بود تا ببینم‌تان و به هم لبخند بزنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 06 May 2012 21:22:07 GMT</pubDate>
<dc:creator>sheydagooyi</dc:creator>
<guid>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-844.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جن زیبایی که از پترا آمد، شنبه، شانزدهم، در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد</title>
<link>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-843.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی حرف پیشکی که مایه‌ی شیشکی فردا مجموعه داستان «جن زیبایی که از پترا خواهد آمد» در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد. بنده هم دور و بر ساعت &lt;strong&gt;یک&lt;/strong&gt; آنجا خواهم بود و تا &lt;strong&gt;چهار و نیم، پنج&lt;/strong&gt; می‌مانم تا اگر دوستی آمد ببینم و متعاقباً او نیز مرا ببیند و از دیدن یکدیگر شکوفه‌های خنده به هم بپاشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;شبستان، راهرو 21، غرفه‌ی 6 ، شرکت نشر افکار&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;آقای ساسانی تاکید کردند: چون خیلی‌ها ما رو به نام نشر افکار می‌شناسن ممکنه برن و تو ردیف &lt;strong&gt;الف‌&lt;/strong&gt;ها دنبال ما بگردن، در حالیکه اسم انتشارات ما شرکت نشر افکاره و با &lt;strong&gt;شین&lt;/strong&gt; شروع می‌شه.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Fri, 04 May 2012 16:53:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>sheydagooyi</dc:creator>
<guid>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-843.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هتل الدورادو</title>
<link>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-842.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک: من کی‌ام لیلی و لیلی کیست من ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو: همین دو نفرین؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک: بله؟! [مکث] بله.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو: شناسنامه‌هاتون لطفاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک: بله ... بفرمایید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو: ممنونم ... تخت دونفره؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه: نه همون یه‌نفره کفایت می‌کنه فکر کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو: بفرمایید اینم کلید اتاق‌هاتون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک: اتاق‌ها؟ ولی من یه اتاق می‌خوام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو: [موقرانه می‌خندد] ببینید، اینجا تو هر اتاقش چندتا اتاق هست و تو هر چندتا اتاقش یه اتاق هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک: ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو: ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک و دو با هم: ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه: ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 02 May 2012 06:37:23 GMT</pubDate>
<dc:creator>sheydagooyi</dc:creator>
<guid>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-842.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ممکن است «جن زیبایی که از پترا آمد» با اندکی تاخیر به نمایشگاه کتاب برسد</title>
<link>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-841.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خب!&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;هم الساعه با آقای ساسانی مدیر شرکت نشر افکار حرف زدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: چه خبر از کتاب؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت: تمام تلاش‌مونو داریم می‌کنیم واسه پنجشنبه آماده شه اما این آمادگی رم داشته باش که اگر پنجشنبه نرسید، شنبه به بعد در غرفه موجود باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: خب اگر بشه پنجشنبه بشه شایسته‌تره، چرا که گروهی از دوستان قرار گذاشتن پنجشنبه بیان نمایشگاه و تهیه‌ش کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت: اوه! شما ببین می‌تونن بندازنش شنبه به بعد تا دیگه مشکلی نباشه؟! و ادامه داد که: خودت که شاهدی این چهار کتاب از مجموعه‌ی قصه‌ی نو کارهاش دیر انجام شد و وضعیت کاغذ هم بحرانی بود و همه‌ی اینها دست به دست هم داد تا وضعیت اینطور شه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خسته نباشید گفتم و بابت تلاشی که در این وضعیت می‌کنند تشکر کردم و باز هم چکش زدم بلکه بشود کتاب را به پنجشنبه رساند و ایشان نیز گفتند تمام تلا‌ش‌شان را خواهند کرد و امیدوارند بشود اما اگر نشد شنبه به بعد &lt;strong&gt;انشاالله!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;و اما&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;نشانی غرفه‌ی این انتشارات در نمایشگاه این است: &lt;strong&gt;شبستان، راهرو 21، غرفه‌ی 6 ، شرکت نشر افکار&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای ساسانی تاکید کردند: چون خیلی‌ها ما رو به نام نشر افکار می‌شناسن ممکنه برن و تو ردیف &lt;strong&gt;الف‌&lt;/strong&gt;ها دنبال ما بگردن، در حالیکه اسم انتشارات ما شرکت نشر افکاره و با &lt;strong&gt;شین&lt;/strong&gt; شروع می‌شه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;




</description>
<pubDate>Mon, 30 Apr 2012 17:37:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>sheydagooyi</dc:creator>
<guid>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-841.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جن زیبایی که از پترا آمد سیزده اردیبهشت در نمایشگاه کتاب با شما ملاقات خواهد کرد</title>
<link>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-840.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک کتابی من بسازم چل‌ستون چل‌پنجره. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستی - در همین فضای مجازی موجود - پرسید: خوشحالی کتابت منتشر می‌شه؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: هوف! خعلی. قد کفتار خوشحالم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت: چه عجب یکی رو دیدم کتابش چاپ می‌شه و ابراز خوشحالی می‌کنه. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: کسی که کتابش چاپ می‌شه و ابراز خوشحالی نمی‌کنه و جریان رو بی‌اهمیت جلوه می‌ده یا داره کلاسِ بادهای بدبو می‌ذاره یا بیماری روانیش حاد و ریشه‌دار شده یا اصلاً اشتباه اومده. می‌شه آدم بشینه، بنویسه، بالاخص داستان، و بعد بی‌صبرانه منتظر نباشه که کتابش چاپ شه و دست مردم برسه؟ البته این دست مردم رسیدنش و خونده شدنش از همه‌ش مهم‌تره ... دستکم واسه من که مهمه. دوست دارم کتاب‌مو همه‌ی آدمای دنیا بخونن، اینطوری هم مخاطب‌مو داشتم، هم طبیعی‌یه که به نون و نوایی هم رسیدم که اونجای آدم دروغگویی که بگه دوست نداره از کتابش پول در بیاره ... بد می‌گم بگو بد می‌گی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صد البته که دوست من هیچ جوابی نداد و سکوت عمیقی کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با خودم گفتم: لابد قطع شده بیچاره. کمی که گذشت متوجه شدم آن بیچاره‌ای که قطع شده خودم هستم. علی ای حال به نطرم داشتن کتاب مهم است. چرا؟ به یک دلیل ساده‌ی الهی: آن پیامبران خدا که کتاب داشته‌اند از آن پیامبران خدا که کتاب نداشته‌اند مهم‌ترند، حالا چه برسد به نویسنده‌ها. پیامبرها خیلی هم وظیفه نداشته‌اند کتاب داشته باشند اما نویسنده‌ی بی‌کتاب که نمی‌شود. نویسنده‌ای اگر بی‌کتاب باشد پس چی نوشته؟ چرا به او نویسنده می‌گویند؟ اصلاً نویسنده‌ای که کتاب ندارد کیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جواب ساده است: او یک وبلاگ‌نویس است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس هر چند شاید قیاس مع الفارق باشد اما می‌توانیم وبلاگ‌نویس بی‌کتاب را با پیامبری بی‌کتاب و وبلاگ‌نویس باکتاب را با پیامبری باکتاب قیاس کنیم – که نکنیم بهتر و امن‌تر است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما دو نکته:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یک&lt;/strong&gt;: چندین تن از دوستان پرسیدند آیا روزهای نمایشگاه کتاب حضور خواهم داشت یا نه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جواب: البته! بسیار دوست دارم احدی از دوستان نباشد که بیاید و برود و ندیده باشمش، آمده باشد و تشریف نداشته بوده باشم. پس تمام تلاشم بر این خواهد بود که دستکم هر روز چند ساعتی را در غرفه‌ی نشر افکار یا همان دور و بر حضور به هم رسانم. و هم سعی خواهم کرد هر روز ساعت حضور و غیابم در نمایشگاه را اینجا رو وبلاگ، در پلاس و در فیسبوک اعلام کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دو&lt;/strong&gt;: آنچه را در زیر می‌آید یکی از &lt;a href=&quot;https://plus.google.com/u/0/102454683431287386939/posts/ANSXoUuEX8R&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;دوست&lt;/a&gt;ان مدیریت می‌کند و برگزار شدن و نشدنش به او ربط دارد و ما باید لبیک می‌گفتیم که گفتیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«برای نمایشگاه کتابِ امسال یه برنامه جشن امضا خواهید داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;https://plus.google.com/109447004398053053632/posts&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;+علی کرمی&lt;/a&gt; با مجموعه داستانِ جن زیبایی که از پترا آمد از نشر افکار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و &lt;a href=&quot;https://plus.google.com/104651001045267735268/posts&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;+mehdi mousavi&lt;/a&gt; با مجموعه شعرِ حتی پلاکِ خانه را ... از انتشارات فصل پنجم در نمایشگاه حضور دارن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای راحتی بچه‌هایی که از شهرستان میخوان بیان برنامه رو با هماهنگی علی و سید مهدی هماهنگ کردیم و روزِ پنجشنبه، چهاردهمِ اردیبهشت از ساعات اولیه نمایشگاه تا پاسی از شب برگزار میکنیم.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پایان لازم به ذکر است که آغاز برنامه‌های نمایشگاه کتاب امسال از سیزدهم اردیبهشت ساعت ده صبح شروع می‌شود. و لازم به فکر است که با بالا بردن میانگین مطالعه‌ی شانزده دقیقه در سال در این کشور عزیز، می‌توان آن را به هفده دقیقه رساند که خودش کلی بهتر خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Sat, 28 Apr 2012 15:43:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>sheydagooyi</dc:creator>
<guid>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-840.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قصه‌ی یک خرس ساکسیفونیست و دوست دختر فِرانک</title>
<link>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-839.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یک&lt;/strong&gt;: آخه تو رو چه به این موزیکا، مگه توئم ازین چیزا حالیته آخه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دو&lt;/strong&gt;: حق با توئه ... برا گوش دادن به این موزیکا باس بلد باشیم عین خرس خرناس بکشیم و بد غذا بخوریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یک&lt;/strong&gt;: منظورت چی‌یه؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دو&lt;/strong&gt;: منظورم اینه که تو عین خرس خرناس می‌کشی و بد غذا می‌خوری!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Sun, 22 Apr 2012 19:59:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>sheydagooyi</dc:creator>
<guid>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-839.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و اما طرح جلد نهایی شده‌ی «جن زیبایی که از پِترا آمد»</title>
<link>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-838.aspx</link>
<description>
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;width: 521px; height: 388px;&quot; src=&quot;https://sites.google.com/site/alicarami/sheydagooyi-blogfa-com/jen%20FINAL1.jpg?revision=2&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گرافیست: جواد آتشباری&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Wed, 18 Apr 2012 14:52:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>sheydagooyi</dc:creator>
<guid>http://sheydagooyi.blogfa.com/post-838.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

